۱۳۹۱ مرداد ۲۶, پنجشنبه

فریت بار

در مورد فریت بار سعی میکنم کامل و خلاصه توضیح بدم
بسته بندی بار یکی از عوامل موثر در قیمت نهایی ارسال بار شماست به دو دلیل یک اینکه اگه محموله شما بسته بندی درستی نداشته باشه باید برای هربسته مبلغ 5000 تومان بابت گونی کردن در فرودگاه بپردازید و کلی هم وقت از دست میدید. دوم اینکه در قیمت گزاری درسته که معیار رو وزن در نظر میگیرن اما یه ضرایبی هم از حجم رو به وزن اضافه میکنند که مثلا اگر بار شما 200 کیلو وزن داره ولی کلی بسته بزرگ و سبک هستش قیمت نهایی آن از یک بار کم حجم 200 کیلویی دیگه کلی  بیشتر می شود.
برای بسته بندی اگه ساکن تهران هستید بهتره یه سر به میدان اعدام و حوالی اون بزنید اونجا جاهایی هست که کارتن های خالی و یک شکل میفروشند. یک شکل بودن و محکم بودن کارتن ها بارگیری اونها رو تو تهران و مونترال برامون خیلی آسون تر کرد و باعث شد ما مبلغ 5000 بابت هر بسته رو ندیم. کلا هرکی اونجا بار ما رو میدید یه دستی به کارتونهای مرتب و یک شکل میکشید و از ما میپرسید اینهمه کارتن یک شکل رو از کجا پیدا کردید؟
سه چهار روز قبل از پرواز به تمام شرکتهایی که توی این لینک http://ikia.airport.ir/HomePage.aspx?TabID=8723&Site=ikia.airport&Lang=fa-IR وجود دارن زنگ بزنید و از اونها قیمت بپرسید. تخمینی که شما از وزن بارهاتون اعلام میکنید خیلی توی قیمت موثره پس سعی کنید تا جایی که می تونید عدد درستی رو براورد کنید. ما بارهامون رو با یکی از همین شرکتها فرستادیم اسم مسئولش آقای جواهری بود و بهترین قیمت رو به ما داد. ما حدود 430 کیلو بار داشتیم (البته همه بار برای ما نبود و برای صرفه جویی دو خانواده با هم بارهامون رو یکی کردیم) که کیلویی 2.7 دلار و با نرخ دولتی با ما حساب کردند و با KLM بار مارو فرستادند. این شرکت یه خوبی دیگه هم داشت اونها خودشون وانت هم برای حمل بار از منزل تا فرودگاه همچنین کارگر برای بارزدن هم فرستادن 50 برای وانت 20 برای کارگر. در ضمن با پرداخت 30 تای دیگه نیازی نبود که من هم همراه بارها برم و اونها خودشون همه کارها رو میکردند و نیازی به حضور من هم نبود دست آخر حدود 50 تای دیگه هم بابت شیرینی بچه ها و انعام و... پرداخت کردیم.
اما به دلیل اینکه همیشه این احتمال هست که ارزیاب ها بسته ها (یکی یا همه) رو باز کنند من خودم رفتم تا اگه باز شد خودم دوباره بسته بندیشون کنم.
ما از شرکت خواستیم تا یکم بار مارو دیرتر بفرستند مونترال تا یکم اونجا جا بیفتیم و بعد بریم دنبال بارها که اونها با یه تاخیر 4 روزه (البته 14 و 15 خرداد هم بود) ازتهران فرستادند و 8 جون بارهامون رسیده بود مونترال.
ما توی بارنامه تلفن دوستمون را داده بودیم و اونها تماس گرفتن که بار ما رسیده البته ما خودمون از سیستم انلاین هم چک کرده بودیم و میدونستیم که رسیده. البته اینجا از ما 120 دلار هم بابت هزینه های فرودگاه مونترال گرفتند که البته ایمیل هم به KLM زدم بابت اینکه من تمام هزینه هارو پرداخت کردم ولی جواب دادن که پول زوره و باید بدی!
قسمت آخر این جریان تحویل گرفتن و حمل بارهاست از فرودگاه به خونه توی مونترال. چندتا نکته اینجا وجود داره که من قبلا در موردش توی وبلاگها نخونده بودم. روزی که به ما زنگ زدن من ازشون پرسیدم که اونجا وانت برای کرایه و حمل بار وجود داره که گفتند بله و چندتا شرکت اینجا هستند که میتونید با اونها هماهنگ کنید و بعد هم ازشون ساعت کاری اونجا رو پرسیدم که گفتند که تا ساعت 8 شب میتونم برم و بارهارو تحویل بگیرم البته توضیح داد که قبلش یه نیم ساعتی هم کارهای گمرکی طول میکشه. من هم آدرس دفتر بار klm  از گوگل پیدا کردم و دیدم با اتوبوس میشه رفت و یه جوری رفتم که 6:30 بعد از ظهر اونجا بودم اما دو نکته رو یاد گرفتم اول اینکه شرکت های وانت بار تا ساعت 5 بیشتر نیستد دوم اینکه گمرک از اونجا خیلی دوره و با ماشین حدود 15 دقیقه طول میکشه و اون ساعت باز تاکسی در حوالی دفتر وجود نداره. به هر حال من برگشتم و برای فردا برنامه ریزی کردم. من اون شب یه ون بزرگ از شرکت  http://www.uhaul.com  برای فرداش  اجاره کردم تا هم راحت تر برم فرودگاه هم  مسیر گمرک رو پول تاکسی ندم هم بار ها رو بیارم خونه. این شرکت برای 6 ساعت ماشین رو 19.5 دلار اجاره میده که البته باید به ازای هر کیلومتر هم یه مبلغی رو بپردازید 15 دلار هم بابت بیمه و البته پول بنزین رو هم باید در نظر بگیرید. من یه چرخ هم ازشون اجاره کردم که خیلی کارم رو راحت کرد و کارتونها رو روش میزاشتم و راحت تا توی خونه میبردم اجاره ماشین و کیلومترش تا فرودگاه و پول بنزین در مجموع 110 دلار برامون هزینه داشت که البته هم فال بود هم تماشا.
این نکته رو باید تاکید کنم که من توی چندتا سایت خونده بودم که اینجا گواهینامه بین المللی که اتوموبیل رانی ایران اون رو میده معتبر نیست و باید گواهینامه خودمون رو اینجا بدیم ترجمه ولی من اون ماشین رو با همون گواهینامه بین المللیم اجاره کردم و الان هم که ماشین خریدم دارم با همون رانندگی میکنم.
تو پست بعد در مورد اجاره مکان موقت می نویسم.   

دوماه و نیم در مونترال

کلا یکی از کارهایی که به من نمیاد این وبلاگ نوشتنه(نا گفته از ارشیو ما پیداست) اما چون در طول مدت پرسه مهاجرت خیلی از وبلاگ هایی مهاجرت کمک گرفتم این تجارب را مینویسم شاید یه روزی، یه جایی، یه باری، به درد یه بنده خدایی به خوره.
به طور خلاصه تیتر ماوقعی که برما گذشت رو اینجا میزارم تا کلا برگردیم سر داستان

خوان اول سپتامبر 2008 تصمیم به مهاجرت و جمع آوری مدارک
خوان دوم ژانویه 2009 رسیدن مدارک به دست سفارت کانادا در کشور دوست برادر و همسایه سوریه
خوان سوم می 2009 رسیدن فایل نامبر کبک به همراه چک هایی برگشتی و یک نامه که توضیح داده بود باید مانی اردر بفرستیم نه چک که به طرفت العینی انجام شد
خوان چهارم اکتبر 2009 مصاحبه کبک و قبولی، باز کردن پرونده فدرال و گرفتن بلافاصله فایل نامبر و لبنان و عشق و حال و ...
خوان پنجم یک سال صبر و بعد فرستادن نامه های پیگیری و فکس و سرزدن به سفارت و دیگر هیچ تا خسته شدیم.ا ژانویه 2011 که ازمون درخواست به روز رسانی مدارک رو کردند ولی بازم نزدیک به یک سال دیگه هم خبری نشد ازشون .
خوان ششم دسامبر 2011  بلاخره مدیکال آمد و انجام شد
خوان هفتم اپریل 2012 نامه درخواست پاسپورت مبنی بر حاضر بودن ویزا از سفارت کانادا در آنکار که ما ویزا رو 4 می 2012 به لطف دوستمون که حضوری به سفارت رفتند دریافت کردیم.

حالا که خیالم راحت شد که داستان اومده دستتون بقیش رو مینویسم که اگه هم داستانیم یا بودیم یا قرار هم داستان شیم بقیش رو بخونین وگرنه که هیچی.

از اینجای داستان مینویسم که ما در شهر دهوک از شهرهای زیبای کردستان عراق بودیم که نامه آماده بودن ویزا بعد از 4.5 ماه از تاریخ مدیکال به دستمون رسید (این بار با ایمیل) از اونجایی که هزینه رفت و آمد به آنکارا زیاد بود ما پاسپورتهامون رو با پست محترم تی ان تی فرستادیم برای دوستمون که اولش گفتند سه روزه میرسه آنکارا ولی هشت روز خواب رو به ما حروم کرد تا رسید دست دوستمون (عمرا دیگه از این شرکت بی در وپیکر اردنی استفاده نخواهم کرد) ایشون هم لطف کردن فورا دستی پاسهامون رو بردند سفارت و بعد از دو روز کاری با ویزا تحویل گرفتند.
القصه ما چون آدمهای با حالی هستیم (خودم و همسرم ) از همون عراق برای اول جون بلیط خریدیم و شروع کردیم به پیش فروش وسایل خونه و ردیف کردن بقیه کاره از جمله استعفای من از محل کارم . ما 5 می برگشتیم و 25 روز وقت داشتیم تا همه کارها رو ازجمله آماده کردن بستهای فریت و فروش وسایل خونه و دیگر کارها رو انجام بدیم (ما کلا 5-6 ماه بود که کردستان عراق زندگی میکردیم) منمجبور شدم تا 21 می هم سرکار برم و کلیه کارها رو همسر فداکارم انجام داد. ما اول جون راهی کانادا شدیم.
در مورد فریت یه پست مفصل خواهم گداشت.
ما بلیط یک طرفه لوفتهانزا گرفتیم به مقصد مونترال به مبلغ 1460000 تومان که اجازه حمل 23 کیلو بار رو برای هرنفر داشتیم اما در آخر مجبور شدیم یک بسته 23 کیلویی دیگه هم به عنوان اضافه بار به مبلغ 70 دلار(در اون زمان 90 هزارتومان شد) پرداخت کنیم چون بارهای همراهمون برای داخل زیادی سنگین بود هنگام دریافت کارت پرواز ازمون خواستند که بارهامون رو داخل یه بسته یکجا کنیم و این هفتاد دلار رو بپردازیم و برامون توضیح دادند که این کار بهتر از اونی که اضافه بار بدیم چون کلا ما تو این بسته جدید حدود 16-17 کیلو بیشتر بار نداشتیم که اضافه کنیم. پرواز اول اصلا خوب نبود جا مون خیلی تنگ بود و خیلی راحت نبودیم ولی پرواز دوم راحت بود و حسابی خستگی در کردیم. ما ساعت 12.10 به وقت مونترال به زمین نشستیم و عملا حا لا تازه مهاجرت شروع شده بود. این نکته رو هم باید اضافه کنم که برگه های لندیگ و ویزا رو قبل از سوار شدن به هواپیمای ایر کانادا با دقت چک کردند و باید همراهتون در کیف دستیتون باشه وگرنه پرواز بی پرواز.
داخل هواپیما یک فرم بهمون دادند که توش باید مبلغ نقدی که همراه داریم رو مشخص میکردیم و یکسری سوال دیگه در مورد چیزهایی که همراه داشتیم ازجمله دانه، آجیل و غیره که ما زدیم داریم و همین طور مشروبات الکلی و سیگار که در جداولی حجم و مقدار مجاز برای بردن به داخل کانادا بدون مالیات توضیح داده شده بود که ما اینکاره نبودیم ( اینجا سیگار خیلی گرونه یک پاکت سیگار کمل 9.5 دلار). بعد از گیشه کنترل پاسپورت درست بعد از کنتل پاسپورت یه اتاق بزرگ شیشهای بود که بالاش نوشته بود immigration office  ما علی رغم گفته مامور کنترل پاسپورت که گفت برید ظبقه پایین اول بارتون رو تحویل بگیرید بعد برید اداره مهاجرت اشتباهی رفتیم تو اون اتاقه که بهمون گفتند باید بریم اول بارمون رو تحویل بگیریم و بعد همون طبقه پایین بریم به سمت درب خروج اونجا راهنمایمون میکنن به سمت اداره مهاجرت.
داخل اداره مهاجرت خلوت بود و یگ خانم بسیار خوش برخورد ازمون برگه های لندینگ و پاسهارو گرفت و مطابقت داد و بعد در مورد پول نقد ازمون سوال کرد ( ما مقدای پول داخل ویزا کات تاجیکستان که از بانک پارسیان گرفته بودیم داشتیم که هرپی توضیح دادیم ما تو کردیت کارت دبیت داریم نفهمید و گفت فقط نقد تون رو بگید) بعد هم قضیه خوشامد گویی و یکم اطلاعات و حقوق کانادایمون رو برامون گفت و ما رفتیم دم در دفتر مهاجرت کبک. توی همون سالن انتها سمت چپ یه اتاق کوچیکه که بالاش نوشته اداره مهاجرت کبک که کنار در اتاق از این دستگاه های شماره گرفتن هست (دستگاه الکترونیکی نیست مثل نونوایی های تهران یه چیز کوچیک که یک رول شماره توش هست و شما اخرین شمار رو ازش میکنید_بعدا مفصلا در مورد مونترال به عنوان یک شهر مدرن(30 سال قبل) صحبت خواهیم کرد_). تا اینجا رو با انگلیسی جلو امده بودیم ولی داخل اتاق کبک فرانسه حرف زدیم همسرم فرانسش خوبه من ای دست و پا ششکسته یه چیزایی میگم. نهایتا داخل اونجا یسری فرم که آدرس ادارات مربوط به سین کارت و کارت بیمه بود بهمون داد و برامون یه قرار ملاقات عمومی با دفتر سرویس کبک گذاشت.
ما حدود ساعت 2:30 از فرودگاه اومدیم بیرن و دوستمون که ساعت ها منتظر ما بودند لطف کردن و ما رو به محل اقامت موقت بردند. در مورد اقامت موقت و باقی قضایا در پست بعدی توضیح خواهم داد.


۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

مدیکال ما هم بالاخره آمد

از شهریور پارسال هر روز، دقیقا هر روز ایمل هام رو چک میکردم به امید دیدن ایمل آماده بودن مدیکال ولی با وجود ایمیل های مکرر به سفارت و خواهش که آقا جان ابولفضل مدیکال مارو با ایمبل خبر بدین ما خودمون با دی اچ ال هماهنگ میکنیم برامون بیاره تهران، در کمال ناباوری دوستان باپست عادی برامون فرستادند.

تاریخ تامه مدیکال بیست ونه توامبر بود که روز بعدش مهر پست خورده بود و هشتم دسامبر رسیده بود متزل ما. اما نکته بسیار هیجان انگیزش برای ما ابن بود که من و همسرم هر دو برای ماموریت کاری از 3 دسامبر آمده بودیم عراق سلیمانیه و حداقل 3 ماه اینجاییم.

در یک تصمیم برق آسا نهم راهی تهران شدیم با دو تا کسی خودمون رو رسوندیم به مرز ایران و از اونجا آمدیم مریوان و از آنجا با اتوبوس شنبه صبح 10 دسامبر تهران بودیم. ما برای انجام آزمایشات رفتبم پیش خانم دکتر پورمند که خیلی لطف کردند به ما چون ما عجله برای برگشت به سلیمانیه داشتیم ما رو ساعت 12 همون روز معاینه کردند و با یک نامه از بیمارستان دی خواستند جواب آزمابشات رو همون روز بده به ما تا ما تلفنی براشون بخونیم تا اگر مشکلی هست که نیاز به آزمایش تکمیلی یا تکرار آزمایش هست کارمون یک روزه تموم شه. ما ساعت 2 آزمایشات و عکس رو بیمارستان دی انجام دادیم و ساعت 5 بعد از ظهر جواب حاضر شد. اتفاقا آزمایش من احتیاج به تکرار پیدا کرد که اونهم نیم ساعته حل شد و ما 11 دسامبر دوباره سلیمانیه بودیم.

کل هزینه برای دونفرمون: 300 ویزیت خانم دکتر، 50 آزمایشها و 100 عکس قفسه سینه.

مصاحبه: 19-10-2009 فایل فدرال: 20-10-2009 آپدیت: 26-1-2011 مدیکال 29-11-2011

۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

سلام حال همه ما خوب است

سلام حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز نیامدن مدارکی لعنتی که مردم به آن مدیکال میگویند
با اینهمه اگر عمری باقی بود از کنار زندگی چنان می گذرم، که انگار هرگز مدیکال نخواهد آمد

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

مدیکال اصلا دوستت ندارم

آقا یه بساطیه سر این مدیکال ما، مدتیه عموم دوستان، آشنایان، بستگان، وابستگان و دیگر دوستان و آشنایانی که از دور و نزدیک خبر از پروسه مهاجرت ما دارن بعضا تا روزی چند بار از من در مورد مدیکال هامون با تاکید بر اینکه هنوز نیامده سوال می کنند. آقا جان وقتی شما ساعت 10 صبح از من پرسیدی من گفتم نه تا دو ماه دیگه هم اصلا منتظر نیستم که بیاد کلی هم ریفرنس و سایت برای ادعام دارم به شما میدم که بابا به خدا مال اونهایی که نرمال اومده و مشکلی پروندشون نداشه حداکثر برج 8 پارسال فایل نامبر فدرال گرفتن ما برج 10 هستیم آقا برای چی بعد از اینهمه توضیح ساعت 10 صبح باز 2 بعد از ظهر همون روز از آدم سوال میکنی که خبری نشوده هنوز.
مدیکال عزیز به جان خودت عمرا اگه همین امروز هم بیای من تا عید از جام تکون نمی خورم می خوای بیا می خوای نیا.

۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

اقدامات پیش گیرانه

چند وقت بود که پیرو یه سری کارای پیش گیرانه تصمیم داشتم آزمایش خون بدم و ببینم اگه مشکلی هست قبل از مدیکال یه کاری براش بکنم. کلا خیلی از چربی خون میترسم البته نمی دونم چه فاکتورهایی برای پزشک مهمه وباید نرمال باشه اما به هرحال یک آزمایش خون کامل دادم و یک آزمایش هم برای تیرویید.
من آدم خیلی چاقی نیستم اما اصولا توی خونه ما فقط با روغن حیوانی اعلا غذا طبخ میشه و من عموما همه چیز رو پرچرب دوست دارم. امیدوارم جواب آزمایشها نا امید کننده نباشه وگرنه باید خودمو ببندم به ورزش و رژیم غذایی که دومیش اصلا با فرهنگ من جور در نمیاد.

توی این قضیه یک چیز دیگه هم برام مهم بود من 5 ساله که بیمم و این اولین بار بود که از دفترچه بیمم استفاده میکردم. با اینکه درمانگاه درپیتی رفته بودم و همه چیز با بیمه بود 38000 تومان پول رایج مملکت تقدیم کردم.

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

کارهایی که پیش از رفتن قصد انجامشون رو دارم

یکی از کارهایی که این روزهای انتظار مدیکال، من و همسر توی برناموم گذاشتیم تا حدامکان دیدن جاهایی که تو ایران هنوز نرفتیم و دوست داریم ببینیمشون یا رفتیم ولی خوب باید دوباره بریم. البته ما تقریبا ایرانگردای حرفه ای هستیم و جا های زیادی رو سفرکردیم ولی به هر حال این کار برای ما چند تا حسن داره یکیش تقویت روحیه و نشات تو زندگی و انتظار و راحت تر می کنه دیگریش اینکه ممکنه دیگه هیچ وقت فرصت برای اینکار برامون ایجاد نشه چون مثلا اگه ما بعد 3 سال برای 2 یا3 هفته برگردیم ایران دیگه فامیل مجالی برای ایرانگردی برامون نخواهد گزاشت.
در راستای همین برنامه اخیرا دو تا از جاهای دیدنی ایران رو رفتیم که جای همه خالی بود قصد نوشتن گزارش برنامه رو ندارم چون کلی گزارش برنامه خوب در موردشون وجود داره که هر کسی مایل باشه می تونه توی وب پیداشون کنه فقط خواستم یه ایده ای برای گذراندن این اوقات داده باشم در ضمن خوشحال میشم اگه دوستان بتونن جاهای دیگه رو پیشنهاد بدن.

اولیش قلعه بابک بود که رفتن به اونجا به خاطر تاریخ حماسی اون حس زیبایی داشت.



توی این چند روز تعطیلی هم رفتیم آبشار لاتون که 105 متر ارتفاع داره و بزرگترین آبشار استان گیلان است. جای همه خالی :)



امید وارم بتونیم این نوع سفرها رو توی مونترال هم ادامه بدیم تا دوران آمیخته شدن توی فرهنگ جدید برامون آسونتر سپری بشه.